دارم یخ می زنم بایه حالت یخ زده ازخوابی کوتاه بلند شدم وهنوزم گرم نشدم
این روزها بازخواب می بینم ..هروقت زندگی روزمره ام سخت می شه ،خواب هام زیبا می شن، انگارکسی می خوادبهم بگه زیاد سخت نگیرم،
توخواب هام مدام درحال پیداکردن چیزهای گم شده یاحل کردن مسائلی هستم که تو بیداری نتونستم حلشون کنم.
ولی پریشب خواب عجیبی دیدم خواب دیدم که لباس عروس پوشیدم ولی داماد پیدانیست واصلا داماد رونمی شناسم.
توخیابون دست دردست پدرم می رفتیم واوگاهی دستم روبالامی آورد ومی بوسید ومن اون لحظه حس می کردم که او پدرم نیست،آقابزرگست.
وهمون لحظه می دیدم مادرآقا کوچیکه اومده وبااصرارمی خوادکه من سوارماشینش شم ومن وقتی سوارمی شم می بینم که وای...چقدررانندگیش خوبه
ولی بازازش پیاده می شم انگار...
خداختم به خیرکنه...
عشق چیزخوبیه به شرطی که زنجیرپای معشوق نشه
یادمه یکی ازمهمونای برنامه ماه عسل"آقای عاشق" بود.
برنامه اصلا بایه جهت گیری دردفاع ازآقای عاشق که معشوقش وسط راه دلشو شکسته بودشروع شد.
ولی هیچ کس به این نکات توجه نکرد:
آقای عاشق تعریف کرد که یه روزتو یه رهگذری اتفاقی به دختری برمی خوره وباهاش دوست می شه
اولش همه چیزخوب بوده ولی هرروز که می گذشته علاقه اون بیشترمی شده وحساس تر
مثلا به مرور به دختره می گه دیگه اجازه نداری تنها بیرون بری وبعدمدتی می گه حتی بامادرت هم اجازه نداری بیرون بری
بعداین طورمی شه که آقای عاشق هرشب تاساعت 4صبح توی ماشین زیرپنجره اتاق اون دخترمی نشسته واون دخترانقدراصرارمی کرده تابالاخره می رفته
یااینکه وقتی ازدختره جواب منفی می شنوه اونو تهدیدبه خودکشی می کنه وآخرشم تهدیدشو عملی می کنه وخودشوازسقف خونه دختره پرتاب می کنه –خداییش جاقحطی بود؟-وبدین سان باقیمانده آبروی دخترروهم تومحل می بره.
من اینطوری به قضیه نگاه می کنم:دختری ازمحلی می گذره ویهو یه پسردوان دوان می آد وبهش می گه خانوم..من عاشق شما شدم..همین یه لحظه پیش که ازاینجا گذشتید.
دختره الان نظرخنثی داره .شماره ردوبدل می شه واوایل همه چی خوبه چون همش ابرازعلاقه وخرید و..که خانوما عاشقشن.
ولی بعدکنترل های پی درپی..حتی حق نداری پاتو بیرون بذاری..حتی برای خریدضروری.هروقت که ازپنجره بیرونو نگاه می کنی اونو می بینی که ازتوماشینش مواظبته.دیگه هیچ حریمی نداری،آزادنیستی،نمی تونی فکرکنی..مطمئن می شی اگه به خواستگاریش جواب مثبت بدی برای همیشه بندش شدی.پس جواب منفی می دی واون می یادو ازتیرچراغ برق بالامی ره وازبالای سقف خونت خودشو به پایین پرتاب می کنه.
اصلا به درک که این کارومی کنه.
ودرآخرمجری به مهمان برنامه می گه پیامی برای بیننده هاندارید؟
می گه هرگز عاشق نمی شم وبه شما هم توصیه میکنم که هیچ وقت واسه یه زن -انگارکه داره درمورد بی ارزش ترین چیزممکن حرف می زنه-مثل من چنین اشتباهی نکنید.
اصلا نمی گه شاید علاقش ازروز اول یک طرفه بوده.
اصلا نفهمیده که رفتارش ازروز اول اشتباه بوده.
این روزها به طور اتفاقی تووبلاگ بعضی از دوستان به مطالبی درمورد بی وفایی معشوق وصبرو انتظارو دعای اونا برخوردم.
دوستان شاید علاقه شما هم یک طرفه بوده، عشق چیزی نیست که بامن بمیرم توبمیری به دست بیاد.
برای چی اینقدراصرارمی کنید؟
بااین کارهم خودتون وهم دیگری رو تاحدجنون آزارمی دید.
اینو بدونید که هیچ کس نیست که ازحس دوست داشتنش توسط دیگری لذت نبره.به شرطی که اونو تهدیدی برای خودشوآیندش احساس نکنه.
کمی عقب برید..حصارها روعقب ببرید.یه کم صبر،فکرکنید..ببینیدواقعا این کاراهایی که دارید می کنید راه حل مشکله؟؟؟
پ.ن:این روزاآقاکوچیکه زنجیرپای منه